محمد تقي جعفري

270

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

كه آن نمودها و روابط را در تنظيم و رشد شخصيت مورد استفاده قرار مىداد ، لذا انسان پس از فروختن عقل مانند كاهى ناچيز است كه در روى امواج درهم و برهم و ناپايدار خيالات ، نمىداند از كجا حركت مىكند و براى چه حركت مىكند و حركتش در كجا پايان خواهد يافت . خود فروشى يعنى هوش و فهم عالى را از كار انداختن و ذهن را تحت تأثير ضربه‌هاى تند عوامل برونى و درونى قرار دادن . يعنى ديدن دود و احساس حرارت و حتى مشاهدهء شعلهء آتش كافى نيست كه او را از سوختن باز بدارد بلكه بايد آتش نه بر لباسش بلكه بر اعضايش بيفتد تا اين جان سوختهء خود فروخته را به خود بياورد . خود فروشى يعنى وجدان آگاه را كه قطبنماى كشتى وجود انسانى است شكستن و از بين بردن . پس از شكستن اين قطبنماى الهى ، وجود اين خود - فروخته ، كشتى بىراهنمائى است كه مقصدش اشباع تمايلات اقوياء و زورگويان و بدنهء آن مقتضيات جبرى محيط است . خود فروشى يعنى قلب آن جايگاه تجلى ربانى را از كار انداختن و به آرزوهاى غير قابل تحقق سرگرم شدن و دل را در گرو بتهاى جاندار و بيجان قرار دادن . نتيجهء اين سوداگرى رذل را أمير المؤمنين عليه السلام در جملهء مورد تفسير با اين عبارت توضيح مىدهد كه اين خودفروشان عظمتهائى را كه خداوند در ابديت براى آنان آماده كرده است در برابر شئون پست دنيا از دست مىدهند . 14 ، 20 - و منهم من يطلب الدّنيا به عمل الأخرة و لا يطلب الآخرة به عمل الدّنيا ، قد طامن من شخصه و قارب من خطوه و شمّر من ثوبه و زخرف من نفسه للأمانة و اتّخذ ستر اللَّه ذريعة الى المعصية ( گروهى بوسيلهء عمل آخرت دنيا را طلب مىكند و آخرت را بوسيلهء عمل دنيا نمىجويد ، شخصيتش را پايين مىگيرد و گامهايش را كوچك برميدارد و دامن جامه اش را كوتاه مىكند و خود را به امانتدارى مىآرايد و پرده پوشى